|
این غزل در اردیبهشت 88در محضر علامه یگانه استاد محمدرضا شفیعی کدکنی تقدیم شد.
|
|
|
ای هفت دریا خاسته از چشمه ای در" کدکنی"
آهسته در گوشم بگو٬تو جان و جانان منی؟
ای آفتاب شرق تو ٬ای نور تو٬ ای برق تو
در بحر دانش غرق تو٬سلطان هر شعر وفنی
ادامه مطلب |
|
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
|
|
|
|
| |
|
از نیستان(طبیعت ، نوستالژی سعید شیری)
|
|
|
|
بشنو این نی چون شکایت می کند |
از جدایی ها حکایت می کند |
|
کز نیستان تا مرا ببریده اند |
از نفیرم مرد و زن نالیده اند |
|
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق |
تا بگویم شرح درد اشتیاق |
|
هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش |
باز جوید روزگار وصل خویش |
اگر امروز همه مفسران مثنوی معنوی بر این باورند که نی تمثیل و رمز و نمادی از خود مولاناست که به شکایت و حکایت نشسته است، اما به درستی نمی توان یک حکم قطعی و واحد صادر کرد که نیستان مثلا فقط جوار قرب معشوق ازلی است هر چند ظن قریب به یقین برآن است که هدف و منظور مولانا از نیستان همان جوار قرب معشوق ازلی است، حتی نه بهشت که فراتر از آن ؛ چرا که برای عارف سوخته و شوریده ای چون مولانا فراتر از بهشت «نیستان » است . «نیستان» آیا به راستی تمام منظور و مراد اوست ؟ به یک تعبیر نیستان همان نوستالژی انسان است که در مثنوی ، مولانا نماینده ی یک انسان، یک عارف سوخته و نماد همان کسی است که در کنار معشوق آرام وقرار داشت وبا یک فریب و یک گناه از هم نشینی با او دور افتاد و در یک غربت عظیم، غربت خاک ، که گرفتار آمد . و از آن زمان تاکنون عاشق شیفته در درد اشتیاق معشوق می سوزد و می نالد، همه را در ناله ی خود شریک می کند تا شاید گریزگاهی یابد و از این محبس و تعبیدگاه ناخواسته رها شود . این جاست که «نیستان » به تعبیری که گفته شد نوستالژی مولانا و به زبانی دیگر نوستالژی انسان است .
اما به بیان و تفسیری دیگر، نیستان همان سرزمین «بلخ » است که مولانا در آن چشم باز کرد و ایامی از عمر خود را در آن زیست و در یک جریان ناخواسته مجبور شد با پدر و خانواده آن جا را ترک کند و در قونیه رحل اقامت افکند . به هر جهت «بلخ » هم در این جا همان «نیستان» مولانا باید باشد؛ یعنی نوستالژی دیگر مولانا «بلخ » است .
ادامه مطلب |
|
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
|
|
|
|
| |
|
معرفى و نقدكتاب
|
|
|
معرفى و نقدكتاب
تاريخ تحليلى شعرنو: تحليل واقعيتهاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى - ادبى جامعه معاصر ايران
نام كتاب: تاريخ تحليلى شعر نو (دوره چهار جلدى)
نويسنده: محمدتقى جواهرى گيلانى (شمس لنگرودى)
انتشارات: نشرمركز
سال انتشار 1381 - چاپ سوم
قطع رقعى با جلد گالينگور
قيمت يك دوره چهارجلدى 18500 تومان
انقلاب مشروطيت دگرگونى اجتماعى و سياسى و فرهنگى بزرگى بود كه در آغاز قرن بيستم ميلادى در غرب آسيا - سرزمينى گسترده و پهناور كه عمدتاً زير سلطه قدرتهاى بزرگ استعمارى آن روزگار بود - روى داد. يادمان باشد كه همزمان با وقوع انقلاب مشروطيت در غرب آسيا - در ايران - در شرق آسيا - در ژاپن - تحول و دگرگونى اجتماعى و سياسى ديگرى شكل گرفت. بنابراين اين دو روىداد را بايد به فال نيكى از بيدارى اين قاره پهناور گرفت. انقلاب مشروطيت بنابر ذات خود تحولات گستردهاى در ساختار جامعه آن روزگار ميهن ما بوجود آورد و سبب طرح مطالبات گوناگون در زمينههاى سياسى - اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى شد و طبيعى بود كه مقتضيات زمان و دگرگونىهاى جهانى توجه روشنفكران و انديشمندان را كه گردانندگان اين تحولات بودند به خود معطوف دارد و مسائل جديد و راهحلهاى مقتضى را در جامعه طرح كند.
ادامه مطلب |
|
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
|
|
|
|
| |
|
چهارطبيعت بربوم شعرچهارشاعر - قسمت دوم
|
|
|
سعيد شيرى در طبيعت اساطيرى
از اراك به طرف جنوب، وقتى شاهراه تهران جنوب، به پل دوآب مىرسد، يك جاده آسفالته ديگر، جلوى چشمانت خودى مىنماياند: جادهى چرّاه (شرّاه). خاك چرّاه از پل دوآب تا نزديك كرتهاى همدان، خود را گسترانيده است با بسيارى روستاها. رودخانهى قرهچاى شريان حيات آن است. درختستانها و گندمزارها و گوجهزارها و باغهاى ميوه به ويژه هلو، خود را مديون رگ حياتى قره چاى و بركت پمپهاى آب چاهسارهاى آن مىدانند. چرّاه، تابلوى بزرگ طبيعت است پر از دارودرخت. پر از كشتزارها، پر از باغها. و در اراك، همه، گوجههاى قرمز و هلوهاى پرآب و شيرين چرّاه را مىشناسند. طبيعت چرّاه، براى همهى كسانى كه به دنبال رهايى از هواى آلوده به دىاكسيدكربن وآلومينيم اراك اَند، مهربان است و آغوش گشوده. چرّاه در بهار، اطلسى سبز به تن مىكند و در پاييز حرير ارغوانى و اگر آب سالى باشد قرهچاى زمزمهاى دارد و حالى. در قلب چرّاه روستاى اِناج روستاى آشنايى است. اراكىها بيشتر
ادامه مطلب |
|
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
|
|
|
|
| |
|
چهارطبيعت بربوم شعرچهارشاعر- قسمت اول
|
|
|
چهارطبيعت بربوم شعرچهارشاعر
بررسى تطبيقى شعرطبيعتگراىِ
منوچهرى ، نيمايوشيج ، سهراب سپهرى وسعيدشيرى
محمدزمان چوبنديان
درآمد
هنر ، تقليدانسان است ازطبيعت وهنرتوصيف نيزازويژگىهاى انسان ودرفطرت او نهفته است . انسان قادراست هرآنچه راپيرامون خود مىبيندودرمىيابد ، باسايهروشنى كه درذهنش باقى مىماند وچاشنى احساس را با آن مىآميزدبه وصف بكشاندوجزئيات محسوسات راباتلفيقى شاعرانه بازگويد ؛ آن گونه كه اشياء موصوف زيباتراز آنچه كه هست به نمايش درآيد . اين زيبايى ، زمانى شورانگيزترمىشودكه اشيا جان بگيرند ، سخن بگويندوخصلتهاى انسانى پيداكنند . هنرتوصيفگرى ازديربازدرشعرجهان جايگاهى برجسته داشته وچون سيرشاعردرطبيعت بيشترازهرچيزديگرى بوده است ، توصيف طبيعت ازهرتوصيف ديگر درشعر بيشتر تجلى داشته است . شعرفارسى نيزازاين قاعده مستثنى نيست . آنچه ازشعرفارسى پس ازاسلام دردست داريم درخشش زيبايىشناسانهى آن درشعرتوصيفى است . شعرسبك خراسانى - كه اولين سبك شعرفارسى پس ازاسلام است - اين قابليت راداشته است كه زيباترين شكل توصيفگرى را - ازهمان آغازرُشد - درزبان فارسى به تماشاگذارد . ازپدرشعرفارسى - رودكى - گرفته تاعنصرى وفرخى وديگران ، درآغازوشكوفايى ورُشد شعرسبك خراسانى ، زيباترين اشكال توصيف را - آن هم توصيفگرى طبيعت واشيا وعناصرموجوددرآن - مىبينيم .
ادامه مطلب |
|
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
|
|
|
|
| |
|
نيم رخي از مولوي در آينه اي صيقلي
|
|
|
نيم رخي از مولوي در آينه اي صيقلي
( نگاهي به كتاب " زنگ و صيقل وآينه " نوشته محمد زمان چوبنديان )
جمشيد بهرامي
قرن ها پيش درآغاز يورش وحشيانه وخوف انگيز قوم مغول ، كه در نتيجه ي آن علاوه بر كشتار بي سابقه ي مردم ، زير سا خت هاي اجتماعي واقتصادي جامعه ايران مورد تهاجم قرار گرفت ، بهاء ولد شيخ برجسته ي بلخ براي حفظ خانواده از گزند مهاجمان ، مهاجرت را برگزيد ، تا به بهانه ي سفر حج سرانجام در قونيه رحل اقامت افكند ، بي آنكه بداند فرزند ش جلاالدين محمد ، در اثر اين مهاجرت روزي با عارف شوريده حالي به نام شمس تبريزي ملاقاتي خواهد داشت ، و او آموزه هاي پدر را با جهان نگري شمس درخواهد آميخت ، تا پس از آن از شيخ شريعت به شيخ طريقت تغيير حال دهد ، وبه اين ترتيب به نام عارفي شوريده و شاعري بلند آوازه شناخته شود .
ادامه مطلب |
|
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
|
|
|
|
| |
|
سنگ صبور ساحل
|
|
|
این غزل در سالهای ۱۳۴۳-۱۳۴۴ ابتدا بصورت شعر نیمائی در روزنامه ی نوای ملت اهواز چاپ شد بعد بصورت غزل در کتاب تاریخ اجتماعی اراک جلد ۲نوشته شادروان مرتضی ذبیحی به چاپ رسید.
مهربان تر باش با من ای بلم ای تو از طوفان رها بخش دلم
ادامه مطلب |
|
|
|
| |
|
مدار
|
|
|
بر نقطه ای سیاه ٫
گامی نهاد و ایستاد
اندوهناک وگریان .
پیرامنش ٫
اشباع لاجورد.
ادامه مطلب |
|
|
|
| |
|
برای سعید شیری شاعر رازهای اساطیری طبیعت
|
|
|
چیزی چرا نمی گویی؟
شعری چرا نمی خوانی؟
وزن زمان زبانت را بسته است
بغض جهان گرفته گلویت را
اما هنوز
ادامه مطلب |
|
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
|
|
|
|
| |